ماه محرم بر تمام عاشقان حسین تسلیت باد

![]()
![]()
یا حسین
دفتر عشق من ....
دفتر عشـــق که بسته شـد 
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

**************************************************************![]()
پاییز آمد...!
و انگار در این سکوت...
هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد
با این حال از صنوبر بلند باد که بالا می رود...
چه زود به گریه می افتند درختان!
...پاییز مبارک شاپری آذر من.

*************************************************************![]()
شبي كه بغض عشق تمام وجودم را مي فشرد و از بي همدمي دلم خراب شده بود به آسمان پناه بردم يك دفعه چشمم به ستاره اي افتاد كه جور ديگري به من چشمك زد و احساس كردم مثل بقيه نيست پس او را به خانه ي زخم خورده ي دلم با تمام وجود دعوت كردم و ستاره درخشيد تمام شبم فقط با بودن آن ستاره روشن شد و پس از آن من هر روز آرزوي رسيدن شب را مي كردم به عشق ديدن آن ستاره حتي روزهاي من هم رنگ شب گرفته بودند عاشق شب و متنفر از روز شدم شبي كه مثل هر شب براي ديدن ستاره بي قرار بودم هر چه نشستم نيامد نيمه شب بود و همه ي ستاره ها بودند جز ستاره ي من براي يك دم قلبم ايستاد و از ترس آنكه او را از دست داده باشم چشمهايم را بستم ناگهان صداي رعد و برق مرا به خود آورد چشمهايم را باز كردم با ديدن گريه ي آسمان طاقت نياوردم بغض گلويم را فشرد فرياد زدم دلم شكست گريه كردم شب بعد دوباره رفتم ولي اين بارهم نه از ستاره خبري بود نه گريه ي آسمان فهميدم اشك آن شب آسمان به خاطر رفتن ستاره بود براي هميشه آسمان كه مادر آن ستاره بود چقدر راحت به رفتنش عادت كرد اما من هنوز كه هنوز است شبها براي ديدن ستاره ام همان ستاره ي بي معرفت زير آسمان جلوي نگاه تمسخر آميز ستارگان ديگر به خود براي آمدنش اميد مي دهم و ميدانم هيچ گاه به رفتنش عادت نمي كنم و نگاهم بعد ار او به هيچ ستاره اي خيره نمي شود.
******************************************![]()
طوفان سهمناك به یغما گشود دست
می كند و می ربود و می افكند و می شكست
لختی تگرگ مرگ فرو ریخت، سپس
طوفان فرو نشست
بادی چنین مهیب نزیبد بهار را
كز برگ و گل برهنه كند شاخسار را
در شعله های خشم بسوزاند این چنین
گل را و خار را
اكنون جمال باغ بسی محنت آور است
غمگین تر از غروب غم انگیز آذر است
بر چشم هر چه می نگرم در عزای باغ
از اشك غم تر است
آن سو بنفشه ها همه محزون و خسته اند
در موج سیل تا به گریبان نشسته اند
لب های باز كرده به لبخند شوق را
در خاك بسته اند
آشفته زلف سنبل، افتاده نسترن
لادن شكسته، یاس به گل خفته در چمن
گل ها، شكوفه ها بر خاك ریخته
چون آرزوی من...!![]()
***************![]()

![]()
![]()
![]()
**************************************************![]()
معلم مي گويد بنويس! بابا انار دارد او به ياد مي آورد دست هاي لرزان
:بابا هيچ اناري،ندارد
وميان شيارهای پينه بسته دستانش، جز رنج چيز ديگرينيست. .معلم هجي مي کند انار مي شنود فقر ؛معلم مي گويد: نان دارد، مي داند
که، دروغ است هيچ ناني ندارد معلم مي گويد:«آن مرد در باران آمد» مي نويسد،
آن مرد در باران رفت و هرگز نيامد داستان فقر، داستان کهنه ايست فقر، دستان گشاده اي
دارد که گاه بي هراس از در و ديوار يک خانه بالا مي رودو تا سقف تحمل آدم ها، نفسگير
مي شود. نه آدم ها شبيه همند و نه خواسته هايشان شبيه تر،آنقدر که همه دخترک ها به فکر چشمان
عروسکند و پسرک ها در پي فهم تير تفنگ؛همه مردها زندگي را با تمام ابعادش براي چار ديواري خانه هايشان مي خواهند
همه زن ها در آرزوي آنند که هيچ وقت فرزندانشان الفباي گرسنگي را
و نياموزند .فقر براي خيلي ها آشناست.....
برو عزیز رفتنی جات و به دنیا نمی دم
خیالت آسوده باشه
رازت و هیچ جا نمی گم
تو آواره ی کیستی
تو را اواخر ِاسفند دیدم
و دنیایم به زیبایی رسید
بهار ادامهی مهربانی ِتو بود
تابستان پیاده می رفت و بر ماسه ردّی نمی ماند
و زیبایی به زیبایی نمی رسید
افتادن از چشمهایت پاییز بود
و زمستان....
تو آوارهی کیستی؟

یه سینی خرما از سنگ یه آدم غریبه سرده ولی می سوزه باز توی تن
یه مرد بی هویت یه نامه وصیت یه حلقه توی دست مرد خسته
رفتی و.....................

گر آخرین فریب تو ای زندگی نبود
اینک هزاربار رها کرده بودمت
زان پیشتر که باز مرا سوی خود کشی
درپیش پای مرگ فدا کرده بودمت
هر بار کز تو خواسته ام برکنم امید
آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست
اما در این فریب فسونها نهاده ای





