تبليغاتX
گیرم بازم بیایی
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی است .

 لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.

پرهایش را بزن......!!!!!!

 خاطره ی پریدن با او کاری می کند که

 خودش را به اعماق دره ها پرت کند...

 

زمان گذشت و سالی نو از راه رسید....

روزها یکی پشت سر هم از هم سبقت گرفتند وعمر را از کفمان

ربودند...

گنجشک های سال پیش شاید امسال در جمع جک جک کنان امسال

نباشند....

چه انسانهایی که در سالهای پیش آزاد بودند و امسال را در کنج زندان

 گذراندند.....

چه گرسنه هایی که در این ۳۶۰ و اندی روز سالی که گذشت رفتند تا

دیگرطعم گرسنگی نکشند....

چه منتظرانی که چشمشان به ره ماند ولی حبیبشان از ره نیامد.....

چه امیدهایی که نا امید نشد.....

چه ظلمهایی که از بشر بر بشر روا نیامد....

چه سیلی هایی که ناحق نواخته نشد....

چه لقمه هایی که از گلوها با نام دین بریده نشد.....

چه پرونده ها که ساخته نشد....

چه کودکانی که یتیم نشدند برای اثبات حقانیت دین این دین

فروشان......

واینک من آواره دل نگران تمامی پرندگان در انتظار کوچم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:50 توسط مانی |


 

آنگاه که

غرور کسی را له می کنی،

 آنگاه که

 کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که

 شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 آنگاه که

بنده ای را نادیده می انگاری ،

 آنگاه که

حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 آنگاه که

 خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 می خواهم بدانم دستانت را ،

بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگذارده اند ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:51 توسط مانی |