من آن مرغ اسیرم ناگزیرم ناگزیرم
برای تو بخوانم تا بمیرم تا بمیرم!!!

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
دلم به وسعت تمام لحظه هایم تنگ است

این جا دنیای وبلاگ نویسان مُرده است . دنیای وبلاگ نویسان پر بغض و آشفته . وبلاگ نویس هایی که کندی باز کردنِ صفحه ها به هجوم کلمات توی ذهن هایشان ، ترمز ناگهانی و تند می زند .انگار تمام خلاقیت و انرژی نوشتن ، پشت لحظه های کش دارِ " آیا " وصل شدن به شهر مجازی مثل ماهی ته تُنگ تَنگ آرام آرام می میرد .
این جا قبرستان وبلاگ های تاریخ گذشته است . بچه هایی که پر حرارت پیدا شدند و توی سردخانه های این رخوت نا امید گم شدند . وبلاگ نویس های شاعر ، بی الهام شده اند ، وبلاگ نویس های روزنامه چی ، یا بی روزنامه اند یا فراری یا زندانی یا بی حوصله تر از این حرف ها که حوصلۀ حرف داشته باشند . روزمره نویس ها ، توی روزهایشان چیزی برای نوشتن پیدا نمی کنند و سینمایی ها تنها خبر ممنوع التصویر و ممنوع الپخش ها را دکمه می زنند . خیلی از رفقا بسته اند و رفته اند . بعضی ها را هم بسته اند و بُرده اند . آن ها که می خواهند بنویسند فیلتر شده اند یا بوی خون کلماتشان را غرق کرده .
تا کی دوباره پا بگیرد این ساقه جوان در آتش سوخته..



