تبليغاتX
گیرم بازم بیایی
 

  من آن مرغ اسیرم  ناگزیرم  ناگزیرم                 

                               برای تو بخوانم تا بمیرم تا بمیرم!!!

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:24 توسط مانی |


 

           ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

        دلم به وسعت تمام لحظه هایم تنگ است

 

          

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:5 توسط مانی |


این جا دنیای وبلاگ نویسان مُرده است . دنیای وبلاگ نویسان پر بغض و آشفته . وبلاگ نویس هایی که کندی باز کردنِ صفحه ها به هجوم کلمات توی ذهن هایشان ، ترمز ناگهانی و تند می زند .انگار تمام خلاقیت و انرژی نوشتن ، پشت لحظه های کش دارِ " آیا " وصل شدن به شهر مجازی مثل ماهی ته تُنگ تَنگ آرام آرام می میرد . 

این جا قبرستان وبلاگ های تاریخ گذشته است . بچه هایی که پر حرارت پیدا شدند و توی سردخانه های این رخوت نا امید گم شدند . وبلاگ نویس های شاعر ، بی الهام شده اند ، وبلاگ نویس های روزنامه چی ، یا بی روزنامه اند یا فراری یا زندانی یا بی حوصله تر از این حرف ها که حوصلۀ حرف داشته باشند . روزمره نویس ها ، توی روزهایشان چیزی برای نوشتن پیدا نمی کنند و سینمایی ها تنها خبر ممنوع التصویر و ممنوع الپخش ها را دکمه می زنند . خیلی از رفقا بسته اند و رفته اند . بعضی ها را هم بسته اند و بُرده اند . آن ها که می خواهند بنویسند فیلتر شده اند یا بوی خون کلماتشان را غرق کرده .

تا کی دوباره پا بگیرد این ساقه جوان در آتش سوخته..

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 19:52 توسط مانی |