تبليغاتX
گیرم بازم بیایی - دلتنگی


دلم گرفته از این روزهای تکراری

 از این همه تبسم و این خنده های اجباری

دلم به وسعت یک دشت گریه می خواهد

به حال من ای آسمان نمی باری؟







آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد

رهگذري بودکه روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش

     خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد:دوستت دارم



به نام شیرینی غم"

"روزها از پی هم می گذرند"

"و من تنها تر از همیشه"

"با کوله باری از غبار"

"در جاده های بی قرار خیال "

"قدم بر می دارم"

"تا شاید سر انجام"

"به بن بست سیاهی برسم "



+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:1 توسط مانی |