تبليغاتX
گیرم بازم بیایی - پرنده ( آزادی )

وقتی درخت
در تهاجم تبرهای سرخ
از پرنده تهی می‌شود
باید
دست به دامن همان ابلیس کوچک بی‌قواره شد
گلی اگر نشکفت
چیز بعیدی نیست.

*

وقتی که بوی انتظار هم‌آغوشی
از چاک پیراهن کولیان باکره لبریز است
باید
بر گاهواره‌هایی خالی از مسیح
به فاتحه نشست
و در شب‌آشوب لحظه‌ی رخوت
مرگ مریم معصوم را
خاطره‌ای کرد
در گوش هر چه نخل
لبی اگر گزیده نشد
چیز بعیدی نیست.

*

وقتی که خواهران اردیبهشتی زمین
به تماشای پرواز کبوترانی سبز
آسمان کبود را
نفرین می‌کنند
باید
از مشت‌های گره‌کرده هم
انتظار گندم داشت
جوانه‌ای اگر نرست
چیز بعیدی نیست.

*

وقتی که قلب پرنده از تپش ایستاد
قلب درخت
گر می‌گیرد
از بی‌پرندگی لحظه‌های سبز
و من
به احترام مریم و گندم
تنها تو را
به یاد می‌آورم
ای عصیان فروخفته‌ام
آزادی...؟



+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:43 توسط مانی |